X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1385

این چند روز شماره‌های زیادی رو از دفتر تلفنم پاک کردم...

                                              اما این آخری... با اونهمه خاطرات...

 

Me and Mohsen

شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1385

!...آخیش

تموم شد!

شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1385

شب زنده‌داری من نه از درد هجر یار باشد و نه از شوق دلبری ساقی... بلکه از شور وصل باشد و دلهره‌ی ساقی مستان بودن!!!!!

...

امروز امتحان جامع دارم.

                       هیچی هم نخوندم!

الاغ

شنبه 10 تیر‌ماه سال 1385

پروردگارا! تو خود سرِ سلسله‌ى شوخی را جنبانده‌ای!

                                                                       [...]

جمعه 9 تیر‌ماه سال 1385

فقط در همین چند لحظه که این مطلب را می‌نوشتم...

چند نفری مردند، تعداد بیشتری زاده شدند، تعداد بسیار بیشتری ارضا شدند و ...

عجب مسئولیت سنگینی است نویسندگی!

جمعه 5 خرداد‌ماه سال 1385

زندان ابد.

به‌جرم عشق‌بازی دیگران.

چه عادلانه.

پنج‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1385

دیروز نگاهم بیشتر از یک روز عادی لابه‌لای جمعیت می‌دوید. باز آسمان به زمین نزدیک شده بود و خاطراتم کف آن خیابان، زیر چرخ ماشین‌ها لگدکوب می‌شدند. چرا هیچ‌یک از هزاران آدمی که دیدم "تو" نبود؟ شاید هم من نشناختمت... مرده شور این قانون دوم را ببرند.

اما... مطمئنم هریک از هزاران آدمی که تو امروز می‌بینی می‌تواند همان ابلهی باشد که به دنبالش می‌گردی! تو خود شیطانی... مرده شور این قانون دوم را ببرند.

یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1385

مرد, با محاسن و پیراهن روی شلوار, و زن, با چادر مشکی و مقنعه, از وسط خیابان رد می‌شدند که صدای بوق نخراشیده‌ی تاکسی در جا خشکشان کرد.

- آقای محترم خوشت می‌آد؟
- آره داداش خوشم می‌اد مشکلیه؟
- این بوقا ممنوعه داخل شهر.
- ممنوعه که ممنوعه. کی می‌خواد جلومو بگیره؟
- حالا شما برو ببین.
- می‌رم می‌بینم.

تاکسی چند متری جلوتر رفت و چند ثانیه‌ای ایستاد. دنده عقب گرفت و دوتا کارت از پنجره بیرون آورد.

- هی ببین... من هم عضو بسیجم هم جانبازم [...]مم نمی‌تونی بخوری برو تاکسیرانی بپرس.

شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1384

زمان به چرخش افتاده است؛ مانند آخرین جرعه‌ی آبی که از چاهک فاضلاب خارج می‌شود. امسال رو به پایان است. چون همیشه تا آخرین قطره با ثانیه‌ها می‌چرخم. چقدر کار دارم... طعم این مانده آب، مستیِ بهار را از سر می‌پراند.

بدرود اسفند تازه. بدرود ۸۴ سرد. بدرود امیر.

یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1384

امشب متوجه موضوع خیلی مهمّی شدم... فهمیدم که جزء ٪۱۵ افراد هستم.

<<    1       ...       3       4       5       6       7       ...       9    >>