خانه عناوین مطالب تماس با من

وبلاگ ساده

وبلاگ ساده

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • بابا بیخیال!
  • ادبیات دولتی
  • می توانست. نمی توانست. می توانست...
  • ها!
  • نکند تمام شود.
  • نخوانید
  • نره خر
  • اخبار علمی
  • عمویادگار
  • خوب

بایگانی

  • آبان 1390 1
  • تیر 1390 2
  • دی 1389 1
  • مهر 1389 1
  • مرداد 1389 1
  • خرداد 1389 1
  • آبان 1388 1
  • شهریور 1388 1
  • تیر 1388 1
  • خرداد 1388 2
  • فروردین 1388 3
  • دی 1387 5
  • آذر 1387 1
  • مهر 1387 2
  • مرداد 1387 2
  • تیر 1387 2
  • فروردین 1387 1
  • دی 1386 1
  • مهر 1386 1
  • مرداد 1386 2
  • بهمن 1385 1
  • دی 1385 2
  • آذر 1385 1
  • آبان 1385 2
  • شهریور 1385 3
  • مرداد 1385 2
  • تیر 1385 2
  • خرداد 1385 1
  • اردیبهشت 1385 1
  • فروردین 1385 1
  • اسفند 1384 3
  • بهمن 1384 4
  • دی 1384 1
  • آذر 1384 5
  • آبان 1384 10
  • مهر 1384 4
  • شهریور 1384 11

آمار : 122659 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • بابا بیخیال! جمعه 13 آبان‌ماه سال 1390 19:27
    انتروپی رو به افزایش است. همه چیز رو به تباهی می رود. محو می شوی. حل می شوی. گم می شوی، مانند سوزنی در انبار کاه. می گردم و می گردم... آیا یک سوزن ارزش اینهمه گشتن را دارد؟
  • ادبیات دولتی پنج‌شنبه 30 تیر‌ماه سال 1390 23:34
    بنده امشب قصد ندارم به عقبه‌ی موضوع ورود کنم!
  • می توانست. نمی توانست. می توانست... یکشنبه 19 تیر‌ماه سال 1390 18:39
    خانه جای راحتی است. مادر خوب دارد و میوه و حمام و اینترنت و تخت خواب نرم... بیابان جای سختی است: باد داغ دارد و پوتین زمخت و عنکبوت و یاد تو -که وقتی سر در گریبان فکر نشخوار می کنم- اینطوری نا غافل حمله می کند... می توانست اینطور نباشد. نمی توانست... شاید. چه می دانم. چه فایده. اصلاً.
  • ها! شنبه 25 دی‌ماه سال 1389 23:52
    بابا جان من!! منی که در این بیابان تاریک تنها نشسته ام و زل زده ام به آسمان پر ستاره، بی عینک، دغدغه ام اصلن این نیست که ما تحتم را عقرب بگزد یا جانوری از پاچه‌ام بالا بخزد. این را هم بدان که نمی‌دانم دغدغه ام اصلن چیست!
  • نکند تمام شود. دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1389 23:20
    پاک یادم رفته. کجا بودیم؟ نکند تمام شود...
  • نخوانید پنج‌شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1389 05:14
    سال‌ها گذشته است و در خیالِ درمانده‌ام هنوز روی پله های محل قرارمان به انتظار دیدن تو و آن تن پوش سپید جاودانه‌ات نشسته ام تا انگشتان ظریف زنانه ات را در دستان گُنده‌ام بگیرم و در جیب گشاد پالتویم بگذارمشان که گرم شوند...
  • نره خر سه‌شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1389 16:37
    یک نفر هم نیست بیاید لپ ما را بکشد سرمان را نوازش کند در آغوش بگیردمان حالمان را بپرسد بگوید خوبی؟ حق هم دارند ملت. بس که لپمان ریش درآورد و مویمان سفید شد و ریخت و شکممان جلوتر از ما به استقبالشان رفت. کی رغبت می‌کند؟! اه.
  • اخبار علمی شنبه 9 آبان‌ماه سال 1388 12:43
    محققین جوان کشور ما پس از مطالعات گسترده روی 74،194،000 بیمار داوطلب نتیجه گرفتند مردان به مراتب بیش از زنان به بیماری‌های التهابی بیضه دچار می‌شوند. این محققین اعلام کردند این نتایج گام مهمی در پیشبرد درک دانشمندان از سازوکار بروز چنین عوارضی محسوب می‌گردد. نتیجه‌ی این بررسی‌ها در آخرین شماره‌ی نشریه‌ی اینترنشنال...
  • عمویادگار شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1388 23:39
    خدا بیامرزدش. می‌گفت آخرسر همه‌چیز را حکیم‌باشی می‌خورد. نگفته بود حکیم باشی شدن چقدر کار می‌برد و فکرش را هم نمی‌کردیم این همه‌چیز شامل چه چیزهایی که نمی‌شود!
  • خوب جمعه 19 تیر‌ماه سال 1388 12:14
    قصه گوی ظهرهای تابستانم رفت...
  • چه می‌توانم بکنم؟ سه‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1388 20:35
    سی سالم شده. خسته ام و بهانه می‌گیرم. تهی شده ام. نه عشقی و نه وطنی. متهمم به خیانت و نسل کشی. نه کسی می‌خواهدم. نه کسی را می‌خواهم. متهمم به تفاوت. نه کسی می‌فهمدم. نه کسی را می‌فهمم. امروز فهمیدم اسم آهنگ مورد علاقه‌ام را نمی‌دانم! شاید اسمش این باشد. آهنگ اعلام وضعیت هوا! همه جا دعوا سر این است که چه باید کرد....
  • ۲۹.۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ سه‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1388 23:48
    امشب ۳۰ سالم میشه.
  • تست کنکور سراسری فوق دکترای ناپیوسته سال ۸۸-۸۹ یکشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1388 23:30
    مؤثرترین روش برای به گه کشیدن بهترین سال‌های جوانی (۲۴ تا ۳۰ سالگی) کدام است؟ ۱- استعمال مواد مخدر ۲- کفتربازی ۳- ازدواج ۴- شرکت در دوره‌ی دکترای تخصصی داخل کشور
  • داروین بزرگ سه‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1388 23:57
    باور کنید... باور کنید دست طبیعت بی‌دلیل از یه عضو دوتا به آدم نداده. یکیش ما بقای نسله، اون یکیش مال حواله دادن! حالا سؤال پیش میاد چرا به آدم دوتا داده و به حوا هیچی نداده؟ اینجاس که ریشه‌ی تمام مشکلات مشخص می‌شه...
  • پیشاپیش شنبه 1 فروردین‌ماه سال 1388 23:04
    فرا رسیدن نوروز باستانی و آغاز سال 1389 را پیشاپیش خدمت شما و خانواده محترمتان تبریک عرض می‌نمایم!
  • عصر پنج شنبه شنبه 28 دی‌ماه سال 1387 12:41
    می نویسم که یادم نرود! عصر جمعه بود. خسته و تنها بودم. دختری معمولی مرا برانداز کرد. دو ردیف عقب تر نشستم. تضاد فرهیختگی رادیو و فضای کارگری و چرکمرد اتوبوس حالم را دگرگون کرده بود. داشتم فکر می کردم دلم می‌خواهد برای مردم داخل ترمینال، برای مسافران اتوبوس بغلی بای بای کنم. اتوبوس حرکت کرد. دخترکی از اتوبوس بغل با ما...
  • gif یکشنبه 22 دی‌ماه سال 1387 16:55
    یاد ۲۸۶ با ۱ مگ رم بخیر! اون موقع ها gif کلمه مستهجنی محسوب می‌شد!
  • خطابه‌ای در باب اخراج من از بهشت و جهنم! چهارشنبه 11 دی‌ماه سال 1387 00:31
    دوستان! بدانید که ریشه‌ی تمامی بدبختی‌های من٬ تنها در دو سیب خلاصه می‌شود: یکی سیبی که ننه حوا به خورد بابا آدم داد... و دیگری سیبی که تو سر نیوتون خورد!
  • سینما جمعه 6 دی‌ماه سال 1387 22:37
    آقا دائی کوچیک٬ پیرمردی که وقتی بچه بودم فکر می‌کردم الیور هاردیه٬ امروز در تنهایی مرد. عجب فیلمی بود عاقبت دوست داشتن...
  • کفش! سه‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1387 10:38
    ای مظلومان عالم! ای گرسنگان! ای پابرهنگان! کفشهایتان راپرت نکنید! آنها را بپوشید.
  • بهشت جمعه 8 آذر‌ماه سال 1387 17:09
    بهشت، نور و سکوت بعد از ظهر تابستانی، نوازش نسیم، خنکی صبح بهاری، آبی آسمان و ابرهای چاق، ایوانی با ستون های بلند، پر نور و آرامش، باز هم دلم می‌گیرد... اگر تنها باشم.
  • سلاح کشتار فردی! دوشنبه 22 مهر‌ماه سال 1387 10:20
    احساس کسی رو دارم که ریجکتش کرده باشن...
  • خیلی خوبه ها...! چهارشنبه 17 مهر‌ماه سال 1387 15:03
    زن زیبا بود در این زمونه بلا خونه ای بی بلا هرگز نمونه ای خدا زن گل ماتمه خار و گل با همه زن نا مهربون دشمن جونه دل سرای غمه غمه عالم کمه خونه دل دمی بی زن نمونه ... لازم به ذکر نیست که منظور شاعر حتی دمیست!
  • نکته سوم سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1387 20:45
    الو... الوووو... بگو میشنوم... الو... ها؟... خوب... کی؟ خو... چیکار کنم؟... الو؟ نشنیدم... خوب حالا بگو!... خو... خو.... الو... ببین... ها... خو... خ... ببین سه تا نکته! الو... گوش کن. اولاْ فرض که درست... الو... اولاْ تو این وسط چیکاره ای؟ خو... کارگاه مال توه... خیلی خوب... ثانیاْ این چه طرز حرف زدنه؟... فک... فکر...
  • بد سکتور شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1387 13:08
    خاطراتم کاملاً محو شده. درست مثل عکسی که در اورکات گذاشتی. یادگارهای ما بعد رفتنت شده همان نگاه شطرنجی که بی خیال از لابه‌لای درختان به ما نگاه می‌کند؛ یاد آن اسفند تلخ که هیچ دلمان به آمدن عید خوش نبود؛ یاد فیفا بازی کردن پسر استادمان و اسامی ضایعی که در جوانی اش، زنهای خراب بر روی خود می‌گذاشتند! چقدر می‌خندیدیم! با...
  • مزد یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1387 14:18
    اخیراْ یه یارویی تو یکی از میدونای تهران سورنا می زنه... اگه بهش پول بدین تا دقایقی ساز زدنشو متوقف می کنه!
  • فیلم هندی جمعه 7 تیر‌ماه سال 1387 12:57
    ...تو جز ضرر هیچ سودی واسه من نداشتی...
  • دکس زنده است! جمعه 23 فروردین‌ماه سال 1387 17:49
    حتی... اگر در زندان باشم٬ اگر خواب و بیهوش باشم٬ اگر مست و نعشه هم باشم٬ اگر منتظر باشم٬ اگر در میانه‌ی اجابت مزاج باشم٬ اگر دلم تنگ باشد برای چیزی٬ اگر دلم خیلی تنگ باشد برای چیزی... باز هم زنده ام.
  • برف می‌آید چهارشنبه 19 دی‌ماه سال 1386 06:55
    برف می‌آید برف می‌آید برف می‌آید برف می‌آید برف می‌آید
  • حیرانی! دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 22:37
    عجب...
  • 86
  • صفحه 1
  • 2
  • 3